رختخوابم را بینداز

میان راه   برو

حالی شبیه مرگ

از تاب مهره های پشت

می گذرد

لرزی از توالی انگشتهام

جای گلویی که کاش ...

چیزی از خیال عروسکهام

نه

کسی کنار اتاقم نیست

تنهام ...

  


رختخوابم را بینداز   برو

جایی ، مرض میان دندانهای درشت

من مسری ام به همین اذان ظهر

من مسری ام 

حرصی که سرخ

از شعاع مردمکهام

چیزی  

ملخ

سنجاقِ گیسِ بافته ام

آویز شاخه های هلو

بیزارم از تکان تکان زیر گلو

خودم

این کینه گلوبندی ست

گیر به قنداق شش ماهگی

قند قند

عسل

هذیان ظهر

اتل

متل

یک در میان پاهام

نه

کسی کنار اتاقم نیست

تنهام...

 

حالی شبیه مرگ

از انحنای مهره های پشت

من مسری ام   فرار کن

آویز شاخه های سبز هلو

اینجا ملخ های پیر

سنجاقِ گیسِ بر باد رفته ام بود

رختخوابم را بینداز

میان راه   برو

این کینه  بر پلک های سرخ

یادگار قنداق از یاد رفته ام بود ....   


/ 7 نظر / 7 بازدید
حامد رحمتی

این کینه بر پلک های سرخ یادگار قنداق از یاد رفته ام بود .... شاد باشی

آنيتا

سلام مهمان وبلاگت شدم و نوشته هات ممنون از قلمت

رسول رخشا

خانم مدیر شدن مبارکه