و پارﮤ دوّم

چشم هایم

جانوری مست

که بر مدارِ مردمک ام

شاخ می زند

هنوز من

با خراشی بر متنِ سپیدِ نگاهم

درگیرم

                          " و کینه ای دم افزون / به شمارِ حلقه های زنجیرم "


پارﮤ اوّل

دهانم

ردّ دندان هایم بر پیراهن اش

بیتی ست

و قافیه های عقل

در حواشی تلخ دهانم نمی گردد

تَبَر

به ساق شاخ نبات ات نزن

من از تعامل تاریک دست هایتان

سیرم

                      " و کینه ای دم افزون / به شمارِ حلقه های زنجیرم "


و پارﮤ سوّم

تابِ هفتم موهایم

چشمِ خلایق دیوانه

در شُرّابه های سیاهِ غزل

مصراعِ راست ، میان انگشت ام

مصراعِ چپ ، به دوش

ببین

که میان این بیشه تاریک

تو لاش خوارِ خفته در کمین

من

آهوی زنده می دَرَم

شیرم

                " و کینه ای دم افزون / به شمارِ حلقه های زنجیرم "


پارﮤ آخر

من ام

چروک ورق های تا شده بر میز

تن ام

لب هایش

قلم

ببین

چگونه لابه لای غزل های نگفته می میرم !


...


حالا مرا

از این چهارپارﮤ معلق در خواب اش

پاک کن

اگر می توانی ...


/ 22 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

حالا مرا از این چهار پاره معلق در خوابش پاک کن اگر می‌توانی

برزو سرخ ابادي

...وپاره ی آخر / من ام / که بدندان سبعیتها چویده شدم / غزل شدم /قصیده ای کشیده به چشم غزال / دراندوه بی پری / من بال بال زدم . ... زیبا بودمثل بنفشه ای در کناربهار

جواد سلطانی

سلام لازم نیست تشکر کنی که از 13 و نحسیش دارم خلاصت میکنم اما حالا تو چهارده تا پیام خواهی داشت .[تایید] در مورد شعرت راستش تو بخش آخر گیج شدم یعنی به نظر اومد شماهم مثل خواهرت در پایانبندی مشکل داشتی. ببخش اما اون بند آخر هرچی که شعر تا فبل از اون جز نگر بود اما در اون بخش به شدت کلی نگر و نوع دستور ذهنی و زبانیش به شدت کلاسیک بود. برای این شعری با این قابلیت های تخیلی این پایانبندی نیست بیشتر شبیه سرهم بندیه. ببخش اما من آدم رو راستی هستم[گل]

آناهیتا

به طرز اعصاب خورد کنی خوب می نویسی!!!!!!![چشمک] البته بدون بند آخر امتحانش کن ببین چطور میشه؟

رسول رخشا

[گل]

لیلا حکمت نیا

سلام شاعر گرامی . . پیراهنم از راه راههایی که به خلیج می رسد بو گرفته ،فقط باید مشق بنویسم برای بچه های امشب آن مرد نیامد و موهای مادر از عزا هم گرفته است (نفت از موی سامری بالا می کشد - جراید !) با جنازه ای در گلویم گره می خورم بالا می آوری سرگیجه هایم را به کورترین نقطه ی خیابان (قند توی دل دریا آب می شود - من قهوه ام را تلخ می خورم آقا ) . . سورنا به روز است منتظر نقد ارزشمندتان هستم . با احترام

مرضيه

پاک کن ها توی کفش تو بود پاکم کن از روزهای سیاه بنفش...

حلزون

با آناهیتا موافقم هر دو سطرش!

داوديان

سلام شما را لينك كردم. منو لينك كنيد .با مقاله اي به روزم و منتظز حضورتان با احترام