مرگ به خانه ام آوردی مرگ

به اتاقم درد

به گلویم زهر

به لحافم

مرگ

به خانه ام آوردی

مرگ ...

تلخ کنارم نشسته ای

این بار

بمیر

که درد به بازوی چپم زهر صدای توست

که مرگ به خانه ام تویی

بمیر ...

***

خوابم نمی برد باز

چسبیده ای انگار

لزج !

بمیر

که مرگ به انگشتانم ...

درد به اتاقم

زهر به گلویم

به لحافم مرگ

به خانه ام آوردی تو

مرگ به خانه ام آوردی

تو

مرگ به خانه ام ......


/ 6 نظر / 9 بازدید
مرگ

سلام

علی چلچله

نه می توانم بميرم نه می توانم زنده باشم نه دستم می آيد دستی نه لامی نه کامی حرفی از من نمانده چيزی بگويم ژيش چشمم می ميرند ساکت همينجا می مانم و درياهای يخبندان بيخود تايتانيک های مردم را غرق می کنند تقصير من نبود نيست تقصير من نبود

رسول رخشا

سمفونی وقتی به دل بنشيند چندان اهميتی ندارد که سوت مرگ هم ميانش شنيده شود

Roger

پس بزن! پس بزن از لحاف گلورا بشکاف خالی کن از طعم زهری که به خانه ات به گلویت درد خالی کن خالی کن که تو شوری ماهوری به هوا خالی کن درد بازوی چپ ات را بی صدا که این همه مرگ اگر توی اتاق افتاد، تو بدترین حادثه ای بودی که برای مرگ اتفاق افتاد...

مرضيه

آنا

روزی همه چيز در سايه ها حل می شود روزی که مرگ بوی من می دهد