بافتهٔ موهامو باز کرد ، نفهمیده بودم . بعد اینجوری خندید گفت "موهاتو بافتی خوبه ، جمع و جور شدی یه کم"...

دروغ می گفت .

یه کم نشست .... بعد رفت .

موهامو دوباره مث اولش بافتم .

زود خوابیدم اون شب .

/ 4 نظر / 9 بازدید
باران

من نميدونم کی اين دروغ رو گفته ولی اونقدر مهم نيست که انقدر غم از يه نوشته تراوش کنه. برات آرزوی سلامتی و شادی دارم. منتظر همراهيت هستم. من هر روز چند بار آپديت می کنم. بای

آ مثل کلمه

سلام.من رو هميشه به طرز شگفت انگيزی با نوشته هات مجذوب می کنی.

Roger

کجاش دروغ بود؟...اين که جمع و جور شدی يا اين که موهاتو بافتی خوبه؟...نمی فهمم راستش!...پس نظر هم نمی دم...