درخاطراتِ مسکو نوشته بود : هوا به خنکایِ موهای توست. و باران که گویا همیشه همین‌طور مصنوعی و سرد نازل می‌شود این‌جا، درست مثل توست. مصنوعی و سرد. نوشته بود : سرزمینِ وسیعِ تن‌ات جای خوبی برای تبعید است.از رود که می‌گذری، در تاریکی سمتِ چپ خیابان، سرمایِ کوچه‌ای احساس می‌شود . نوشته بود: تمامِ کوچه‌های این سرزمین به تو ختم می‌شوند. به هوشِ سیاهِ چشم‌هایت.و لب‌هایت که یخ‌بندانِ پیش از فروپاشی‌ست. به سمت بارانیِ سیاهت که بپیچی شب شده‌است. در رویایی مصنوعی و سرد کنارت دراز می‌کشم و در رویای فرداش کنارِ تو بیدار می‌شوم... سال‌ها بعد،در نامه‌های دیگرش نوشت : حالا که نیستی، تبعید ،معنایِ سیاهِ سال‌هایی‌ست که می‌آیند. این‌جا باران به منوالِ همیشه است ،و در انتهایِ کوچه هنوز، بارانیِ سیاهِ تو با دست‌های باز،ایستاده مُرده‌است.

/ 6 نظر / 18 بازدید
فاطمه سرایی

سلام بنفشه خانم. خیلی خیلی وبلاگتونو دوست داشتم چند ساعتی وقتمو گرفت تا خوندمشون . تا جایی که خوندمو یادداشت کردم. واقعا موفق باشید اگه اجازه بدید با افتخار لینکتون کردم

دانیال مشهدی

با سلام درود خدمت خدمت خانوم فریس ابادی عزیز مسرورم از اینکه به طور اتفاقی با وب شما برخورد کردم به نسبت خوردن چایی در هوای مه الود پگاه لب دریا لذت فراوان بردم پیروز و سربلند باشید.

حامد

وه چه زیباست روزنه های نگاهت لابلای تلالو زرین آفتاب گویی هنرمندی خالق است و منطقش عروسک سارا چونان بر تاروپود کودکی میبافد که گویی همزادش است مگر مادر باشی و طفیل خویش در نرمینگی آغوش خود بخوابانی! تو نه،گویه هایت مرا به وجد می آورد گویی تهوع ویاری... در پی آبستنی از شعرهایت بودن و ساختن کودکی باید... تا به احساس تو این کودکم را لالایی بخوانی... گویا من دچار زاده شدنی گنگ و ناخواسته ام تنهایم بگذار... مرا به پیله ای دوباره نخوان شعرهایت عجیب بارورم میکند.....

دانیال

درود سمفونی سکوت، پس از یک سال غیبت، با سبکی به سبک من به روز شد. امید است حضورتان به درازا کشاند این عبور را .... با تشکر. جوادی

سارا

سلام عزیزم...وبت عالی بود ...خوش حال میشم به وب منم سر بزنی[نیشخند]

ساجده

سلام عزيزم [لبخند]وبت خيلي عاليه...خوشحال ميشم به منم سر بزني .