بخش دیگری از یادداشت های Jim Perry بعد از بازگشت به خانه ی پدری اش در نیویورک


پیدا که شد

پاک از یاد برده بود

مرا که آویز به رِگال شکسته ای

در کنج تاریک گنجه اش

جا مانده بودم


تفریح ظهرهای بی مشق اتاق

جایی میان النگوهای نقره ی مادرش

یا میان پرزهای کلاه خواهرش

جایی کنارِ جای خودش

مانده بودم


پیدا که شد

خطّ  اتو کشیده ای از کت و شلوار دامادی

در سمت روشن گنجه

گلویم را برید

لا به لای انگشت های نگران اش ماند

گلوبند پاره ام

و همبازی ترسوی بی حواس

از لای درز باریک در

پرید ...


بیا این توپ

خطوط روشن رنگ

بر شعاع ناپیدای چشم هایم

قل می خورد آرام

تا کنار پیپ شکسته ی پدر


تفریح شب های بی عروس اتاق ات را

جایی میان کاغذهای پاره ی املا

انداخته ای

رفته ای

مرا

عروسک بی سر

مرا

عروسک بی پا ...


/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

سلام آن وقت كه من آمدم خبر از دود وباد نبود آنوقت كه من آمدم همه جا سبز سبز بود حالا نه سبزي و نه دود مانده است هر جا پر از آتش بي رحم گشته است شايد لطافت طبعي دوباره بار خرم كند باديه ي شوره زار ما تقديم به همشهري شاعر و خوبم

فرهاد كريمي

بسيار زيبا بود لذت بردم... مارسل پروست در سطر هشتم!

محمد مهدی ابراهیمی مدوار

چتر برداشته بودی ... که نگیری بر سر در هوای خوش باران غزل هایی خیس انجمن شعر شهربابک با غزلی تازه منتظر حضور و نظر کارگشای شماست با سپاس فراوان

مصطفا فخرایی

سلام شعر زیبایی را خواندم. با یک شعر چشم به راه حضور سبزتان! شاد و سربلند!

سیدمصطفی میرعبدالله

سلام! از هوای بهاری وبلاگت ریه هایم را پر کردم.ممنونم از این همه لحظه های قشنگ ! حالا تو نیز دست حوصله ات را بگیر و به میهمانی کلمات من بیا ! چشم روشنی لازم نیست نور چشمی من !

محمد آشور

"بگذار زحل برقصد میان بازوهات تو مدار سرکشِ مست باش حول کمرگاهش من همین چاله های سیاه که می بینی" مثل همیشه شعر خوبی بود بنفشه جان