صد سال بعد ، از کاغذهای پروانه دار قشنگ ، باز بیدار می شوی و روی من راه می روی که آهسته اینجا خوابیده ام .

چراغهای خاموش را می شماری که من آخرین چراغم به گوشه راست و تو کوچکترین ستاره به پشت بام .... و شهر به آسمان راه نمی کشید .

صد سال بعد ، تمام تونوشت های من از خواب می پرند که این بار تو پروانه باش ، من باد ...

دارم از درد ، من انگار

و از مرگ دارم انگار من

باز می ترکم .

کاش مرا

کوچک

اینجا

بنویسید

مُرد ....


/ 7 نظر / 20 بازدید

مرضيه

Roger

صدسال بعد یعنی همان حوالیِ کی مرده و کی زنده می ترکم انگار و خیلی ها که از شمارش چراغ نفس هاشان به شماره افتاده اینجا کوچک می نویسند: دیگر کسی برای کاغذهاپروانه صادر نمی کند

نارنین

سلام.............فونت نوشته هات برام به هم ریخته بود نتونستم بخونم بازم می یام............موفق باشی