قرارم نیست

قرارم نیست به پیله

طاقتم

که مرا بر شانه تو می برند تا ظهر

نماز اول وقت .

قرارم نیست برو

که پیله ام تنگ و طاقتم تمام

هفت روز و هفت شب که نبینی ام

...

تمام ...

***

برمی گردم

شبیه تو می شوم کمی

شبیه بهار

با دستهای کوچکتر کمی

شبیه تو

برادرم

شبیه علی با کلاه کوچکتر کمی

شبیه تو

مریم

شبیه برادرم

بهار

شبیه مادرم گاهی

شبیه تو می شوم کمی

شبیه غزال

پدرم

با دهان کوچکتر کمی

شبیه بهار

برادرم

امیر

شبیه علی

کوتاهتر کمی

سایه

با موهای صاف تر کمی

شبیه بهار

شبیه تو می شوم

........

قول می دهم

شبیه تو

آخرین پنج شنبه مرداد

که باز

برمی گردم ...


/ 7 نظر / 9 بازدید
انجل

حالا چرا مادرت هستی؟ دليل خاصی داره؟

Roger

قرارت که نیست به پیله همیشه اول وقت کسی را روی شانه می برند خاصه در تمام ظهرهای تابستان تنگِ پیله ی هفت روزه هفت شبه ابریشمی شبیه ابر می شوم که برگردی شبیه تمام آدم هایی که دورت می گردند بر می گردند شبیه برادر و پدر می گردند قول های تو قول است حتا من که زیرِ این کلاهِ گشادم، بی قرارِ پنج شنبه ی مردادم تمام...

گاليا

نمی دونم چرا يه حس تلخ پيدا می کنم از خوندنش؟

رضا

مرسی. ما داريم درس پس ميديم. اما جدی فکر نميکنم شعر خوبی بود.... داريد منو به زندگی اميدوار ميکنيد؟ :)

مرضيه

علی چلچله

شعرهای کوتاه را هم بلند بخوانيد وقتی برگردد حرفهای تازه خيلی شبيه ديگران شده بر می گردد قول داده تا تمام پنج شنبه ها منتظر می مانيم

سايه