یادداشت نمی دانم چند

 

" خنده ی بنفشه را سه کس می شنود : عاشق ، کودک و مَلک ... "

                                                          شهریار مندنی پور ، شرق بنفشه

فرقی نمی کند که چه فکر می کنم

اما فکر می کنم

ربط میان ما تنها

همین دود بنفشی ست

که از دهان تو تا پلک های من می رسد

 

باد آمد از میان ما گذشت

و نگاه تو از من رفت

فرقی نمی کند کدام طرف

اما

هربار که آتشی میان انگشت های تو سرخ می شود

انگار زنی غریبه رخت می کند از شانه ها

در آغوش تو می لغزد

تب می کند

می لرزد

تب می کنی

خواب ...

 

حالا

تو از پاییز شمال آمده باشی

یا از تابستان تهران

فرقی نمی کند

بهار که از لای انگشت های من افتاد

از تمام باغ های اطراف

تنها

پرتقال های کوچکِ  توسرخ

برای چشم های من

و هزار نخ

غریبه ی سرخ

برای انگشت های تو ...

 

باد آمد از میان ما گذشت

فرقی نمی کند به چه فکر می کنم

اما فکر می کنم

صدای تو خوب است

بیا تا برایم بگویی

چه اندازه تنهایی من

و تنهایی من ...

صدا کن مرا ...

 

 

/ 45 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی موسوی ميركلائي

دنيا اگه تاريك شد دستاي فانوسو بگير ... سلام دوست نيلوفري سال تازه را برايت سبز مي خواهم. وبلاگ ترانه ما به روز شد با كلي مطلب و خبر ، از جمله : فراخوان بزرگترين فستيوال (جشنواره) ترانه سرايي كشور با عنوان ترانه هاي مادري سرزمين من آخرين مهلت شركت در اين جشنواره و ارسال اثر 10 ارديبهشت ماه آخرين آپ سايت پيله هاي شيشه اي و معرفي مطالب مرتبط با من در اين سايت. انتشار شماره جديد مجله ي ارمغان فرهنگي و .... حضورتان را به انتظار نشسته ام ... با احترام مهدي موسوي www.taraneyema.persianblog.ir

آمِد

جمله انتخابی که در سطر اول آوردی چقدر زیبا بود و شعرت تکمیل کننده این زیبایی

امیر مسعود

سلام .امیدوارم سال نو برایت نو باشد هر روز نو هر ثانیه ی نو.اولین باره که وبلاگ و شعرهایتان را میخوانم و لذت بردم بی مبالغه ؛ شرق بنفشه عالی بود و همینطور لالایی برای مفیستو و شعری که با دانه های انار شروع میشد در خوانش اول بیشترک حس را منتقل کرد .به هرحال سال خوبی داشته باشید .خوشحال میشم به هذیانهای منم سری بزنید .

آزاده دواچی

بنفشه عزیز بهار را به تو تقدیم می کنم و سالی خوش برایت آ رزومندم و دیگراینکه از خواندن شعرت بسیار لذت بردم با حال و هوای غریبی که داشت شاد باشی با مهر ازاده

خواجات

دوست من ! با تماشای بهار است که صدای پنهان را می شنویم . کلمات از شهوت برخورداری خود می سوزند و ما زنده ایم که شعر بخوانیم . تبرک بر شما نیز .

کبوتر ارشدی

سال نو مبارک بنفشه جان شعر خوبی است . فقط چرا یک هو آخرش رفته تو وزن؟نه این که وزن بدباشه نه... ولی چون کل کار بی وزنه این چند سطر بیرون می زنه. صدای تو خوب است بیا تا برایم بگویی چه اندازه تنهایی من و تنهایی من ... صدا کن مرا ...

parisa

من به چشم خویش دیدم که جانم میرود...