زودتر برو ...

که شانه راستم از تو

و من از تو

بر شانه راستم سنگین شده است .

زودتر برو

که من پنج شنبه ام

یکی مانده به آخر هفته بعد

که تو باز دیر می رسی و من

از تو

بر شانه راستم خوابیده ام .

امروز را بار آخر است

که دیده ام تو را

باز که برگردی

دست بر شانه ام حتی

نمی رسی

باور کن

امروز را که بار آخر است

یعنی

خداحافظ ...

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
Roger

شانه ي راستت كه سنگين دردِ بازوي چپت هم خواب هم ديگر به ضلع نمي افتد حالا كه دردِ شانه ات ازكجاست يعني شكلي نمي ايستد به گوشه راست تنها تماشا تماشا تنها سرم را اين تقويم را از كجا زده اي به ديوار شانه ي چپ يا راست؟ چند شنبه خون جاي بارون؟... چند شنبه توي چشمهات، روي شانه ي راستت ابرهاي سنگين؟ كه ديگر يادم نمي آيد حتا، چند شنبه روزِ بدي بود؟

پرديس

نه!!! همشو خوندین؟ يعنی همهء همشو خوندين؟ من از همين جا مراتبه شرمساری و خجالت و البته برائت خودم را از نوشتنه آنهمه پست های مستهجن و مبتذل و اينا اعلام داشته و هرگونه ارتباطی بينه خودم و اون تلخونه بی آبرو رو تکذيب می کنم!!!

سوده نگين تاج

خوندم. خوب باشی.هستم اينجا

زیبا

رضا

چقدر حرف نگفته داشت اين شعر... کلا شعر خوبی بود.

رخشا

تو شاعری آن قدر که بايد باشی