نگونش به چاه اندر انداختند                     سر چاه را بند بر ساختند


گوساله ای
گوساله ای
علف که زیر دندانهات صدا می کند
باز
گوساله ای .
من
بال بال آویزان به چاهم
تو
گوساله ای
لگد به زانوی راستم را
به دیوار می سایم
درد را به استخوانم
گوساله ای .

بی شال و پیرهن به کوه دویده ام
تو
موی سیاهم را
گوساله ای
بال بال به چاهم را .

غیظ می ترکد به دندانهات
لگد به انگشتهای تایم را
گوساله ای
تازه آوازت می خواند
شب گرسنه
گوساله ای
آب دهانت را به پیشانی ام
...
من
بال بال دهان چاهم
که گوساله ای
به دیوار می کشم
با عنکبوتی که چاه را
دهانش دوخت .

شب
استخوانم شکسته بود .

/ 8 نظر / 10 بازدید
محمد آشور

عنکبوتی که چاه را دهانش دوخت عالی بود راستش را بخواهی شاعر اين شعر را نشناختم شايد کمی بعد بشناسمش بنفشه ی اين شعر را می گويم دوست خوب خودم را

مهرداد فلاح

و شب که شبيه شب است و من که شبيه شبيه ام می روم به خودم نمی رسم .. .. .. و بنفشه شبيه بنفشه است !

مهرداد فلاح

بنفشه جان! اين زبان و اين بيانی که توی اين شعر هست ، نمی دانم چرا و چه گونه يا چيست ؟ .. .. .. تو برای من می گويی؟

رسول رخشا

کلمه ها را بریز در باغچه قوت بنفشه ها

پرديس

هی دختر تو چه زود بزرگ می شوی... هر بار به قدر يک صنوبر قد کشيده ای و ما نمی رسيم...

علي مسعودي نيا

اينجا گاو اينجا گلو اينجا خالِ سپيدي روي پيشاني اينجا علف: صداي ما صداي ماما را از انكسارِ استخوان مي شنويد