یادداشت نمی دانم چند


مثل پرچمی بالای پشت بام های شهر

اندامش از بادهای شهریور

و تابِ پیراهنم روی بندِ رخت

اندامش به شاخه های درخت

تکان می خورْد


از میان تمام روزهایی که یادم نیست

عبور دست هایش از گل های دامنم

جمعه بود

قرارِ عروسی ما

و عزای موقّت شهر

در کوچه های آبستنِ مرگ


از خودت بگو

که مثل آویز فیروزه بر گوشواره ی تهران

تاب می خوری

بگو در آغوش تنگِ شهر چه می گذرد

وقتی که پاییز

از میان ران های کشیده ات بالا می آید

و خورشید

لحظه ی دردناکی ست

که دسته گلم در هوا پرت می شود

با تور سفیدی گره بر گلویش

...

امروز عروسیِ ماست

باد آیه های عقد را برایش بُرد

گل های دامنم

و لبخندهایی

که همیشه در عکس ها تکرار می شوند ...


من اما خواب دیده بودم

که مثل پرچمی بالای پشت بام ها بود

و کلاغ ها از لای موهایش عصرانه می بردند

تعبیر بی ربطش

شلیک دسته گلی که در هوا پاشید

و کفش های سیاه دامادی

که به شاخه های چنار

تکان می خورْد ...

 

 

 

 

/ 92 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام قریشی

سلام بنقشه عزیز از شعر زیباتون لذت بردم و از دیدارتو در جلسه سید عزیز شاد باشید

علیرضا جهانگیری

سلام با یک مقاله نسبتاَ کوتاه و البته متناقض با عنوان : روزگارانی که رود آزاد بود ! به روز م. لطفاَ مطالعه فرموده و نظر ارزشمندتان را ارایه نمایید. در ضمن شما در پیوند هایم قرار دارید. ارادتمند

سپهر

زیبا خواندم . خالق توانا .

سپهر

... .. . رنج می کشد زمان زیر پوستم ....... .

ترانه

سلام بنفشه جون [زبان] چند اشکال :1)خیالای قشنگی داری ولی قابل فهم نیست 2)تکرار صحنه ها ایراد داره می تونی زیرپوستی تر صحنه ها را تکرار کنی 3)شعر سپید هرچه کوتاه تر و خیال انگیز تر باشه تاثیر گذارتره اما به غیر از این اشکال ها خوب به نظر می آیددر ضمن بهنره که مسائل شخصی وارد کار نشه! موفق باشی

ندا

بسیار عالیست تببریک میگم

علی فتح لایق زاده

سلام خوبین شما کارت عالیه خواهر جون - من مستند سازم در زمینه اجتماعی اگه قضیه انگشتان قطع شده کودکان روستای گاودانه رو شنیده باشی فیلمشو من ساختم - مستند جدیدمو تو وب سایتم نوشتم خوشحال میشم یه شعر برا روی فیلمم بگی -۰۹۱۷۱۴۵۳۷۳۳