روزهای حرام شده ام را

و حیف حیفِ کنارش خوابیده ام را

چال می کنم

پنج شنبه پاییز

در حیاط پشتی این باغ .

بلوار "سرولات" و دستهای امیر

میوه های نارسیده با گلوی برادرش

با بهار بهار و مرا ...

زشت شده ام

شبیه دوستان دبستانی ام

با سینه های تخت و لپهای کبود

تمام پرتقالهای این باغ

از چشم به راهِ کسی که کال مانده اند

و من

پلاسیده بر زانوی راست مادرم

شانه های دست خورده ام را

چال می کنم

با اولین باران امسال

پنج شنبه

کنار درختهای پرتقال .

/ 2 نظر / 23 بازدید
رضا

سلام. اين شعر رو توی نامه خونده بودم. شعر خوبی است. روان و بی ادعا... البته من از این شعر بیشتر از دو شعر ديگر بيشتر خوشم آمد. به هر حال خيلی خوشحالم که شما هم وبلاگ نويس شديد. اميدوارم ادمه بدهيدش...

پويا عزيزی

بنقشه جان اين شعر را برای ويژه نامه نوروز ماه مگ با اجازه ی شما برداشته ام .