از میانِ بازوهایت
خوی ام گرفته به توری به شاخ چپ ام
حفره های هماهنگ
یا پیکانی کج میان ابروها
- من آغوش نمی خواهم –
بیا ببند پاهای بر هم ام
بچرخانم به دودِ بر هوا
بسوز پُرزِ تن ام را
که شام امشب ات را من
بر آتش تاب می خورم
- آعوش نمی خواهم –
این پاهای بسته ام را
هشت
و مرا
دو تا برای تو
و دو تا برای توام
قوچی سپید
با چهار چشمِ گِرد بر پیشانی اش ردیف
یا گرازی لوچ
که پیکانِ خلاص از کمان ات را
رمیده بود ...
جفت ام به بهارِ گله دوید
من
پیچیده در باد
به حفره های لحاف توام
- آغوش نمی خواهم –
بزن به میخ
دو نیم رخِ درّنده بر چهار دیوارِ رو به رو
و ران سفیدی به دندان نیش ات
این هشت پای گیج را بگذار به رختخواب
پیراهن ات را بپوش
برگرد .
زمستان 87یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ساعت
۱٠:٤٢ ب.ظ توسط بنفشه فریس آبادی
نظرات ()
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .



