من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
 

دیگر در کلاه تو جای هیچ تردیدی نیست ...

 

حالا مگر به پانزده دقیقه چرتِ بعد از چای

کنار قندانِ نیمه خالی و استکان

مگر میان حلقه های بنفش دود

از لب هایت

مگر به خواب ببینی ام

 

من فرق میان این پروانه های یک جورم

ردّ پاهایم بر لیوانت

" من طعم بی تفاوت انگورم "

افتاده از دهان تلخ تو

ببین

نیستم

و خمیازه های این گربه ، روی پادری

یعنی که خانه ی شما گرم است ...

 

این دقیقه ی آخر است

و من باز

حرف هایم تمام نشد

صدای چکمه هایش از پاگرد

لرز خفیف پلک های تو

و سلام ...

یعنی

پری موبلند خواب های تو

زیر خاکستر ترد سیگارت

مرد .

اتفاق دروغ چشم هایت

کشف من است

" افتادن سیب ها از شاخه "

و فرود تبر

بر کفل های گلابیِ گس ...

 

این حادثه کشف من است

تاکِ خزیده به گوشه ی ایوانت

پروانه ی نشسته به لیوانت

که بزرگ ترین کابوس هر شب اش تنها

دو مسواکِ ساده است

کنار آینه با

چند عطر زنانه و

ریش تراش قدیمی تو ...