من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
 

حالا که تخت

میان پرهای بالش ات خوابم

بگیر

طوقی سیاه

یکی در میان پرهای سبز

آویز به دستی غریبه که

اهل می خواهدم .

 

قیچی به بالم بزن

وحشی تر از من ندیده ای مرد !

دارم بزن پس

به سنگ سنگ شانه ات

با بند بندی از صدات

سوتی گیج به پیچ پیچ گوشهای تیز

بالی بچین از من

که منگ به دستی غریبه ام

که اهل می خواهدم .

 

دنبال آبی پیرهنم را

شاه طوطی ام بلند

پرم را

نظر به بالم زدند

نگاهم سرد

به دستهای غریبه بود

وحشی تر از من ندیده ای مرد !

□□□

 حالا

دست که بگیری پر می زنم برات

اهل به تقی از کفشهات

منگ به سوتی از صدات

دارم زدی پس

به سنگ سنگ شانه هات

 ...

 از خواب که پریدم صبح

دستی آشنا بر بام رو به رو

کبوتر می پراند !