خیالت تخت

مرا

با رد کفش هایی بر پیشانی ام

به یاد نمی آورد .

 

راه روسری های رنگی م

یا خال کوچکی بر بازوی چپم را ...

 

خیالت تخت

اقبالم به راه نیست

من

چُرت کوتاهی

کمی مانده به پایان هفته ام

زخم خشکیده ای

به چاک چاک لبهاش

گاهی

زبان زبانِ کمی تلخ

حتی ...

 

بخواب

رعد پیشانی ام

باز

به باران نشسته است

چُرت پاره ای به عصرهای غمگینم

که هیچکس مرا

یا راه روسری های رنگی م را

با خال کوچکی حتی

به یاد نمی آورد .


دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط بنفشه فریس آبادی نظرات ()
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .