من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦
 
تمام اتفاق های خوب گذشت . حالا باید منتظر باشیم ... بیست و چند هفته دیگر .
سرم درد می کنه ... سرم عجیب درد می کنه . چکشی که توی اعصابم می زنه به خاطر تمام روزهایی س که گذشته و این به هیچ کس ربطی نداره .
تقصیر من بوده ... یک جای این داستان هم تقصیر من بوده حتما . من زیاد بد کردم ... زیاد .
سرم عجیب درد می کنه ... تمام اتفاقهای خوب گذشته . باید منتظر باشیم .
...
یک آلبوم جدید برای عکس های آخرین سفری که رفتیم .
کلاه کوچکی باد کرده کنار اتاقم که هیچ وقت حتی .... سرم !!!
خنده های غریب گلریز چسبیده بالای عروسک هام .... وای !!!
امیر ... یا "جامه دران" غریب عصرهای جمعه .
عصرهای پنج شنبه .
و تمام روز ، گنجه اتاقم را ، به دنبال دوستی که هیچ وقت نداشته ام ....
برای بیست و چند هفته دیگر .