من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

مریم

کنار من اینجا بود ، بالکن دانشگاه و بخار عصر بود که آهسته از شیشه عینکش می گذشت مریم .

اینجا بود ...

مریم

ساز نمی زند ، خوب نمی زند یعنی و گیپور سیاه آستینش آرام از شیشه عینکش می گذشت ... پدرش کجا بود مریم ؟

اینجا بود ...

مریم

دختر خوب تمام دوستان من ، حرف نمی زند ، خوب نمی زند یعنی و آهسته عصر کنار من آرام بود ....

مریم ، اینجا بود ...

مریم

مریم

بالکن دانشگاه ، بخار غلیظ کودکیش ، تمام مرا ، از شیشه عینکش پاک می کند ، پاک نمی کند یعنی ...

مریم

راه می رود ، خوب نمی رود یعنی

حرف نمی زند یعنی

داد نمی کشد ( ساز نمی زند یعنی )

و من

دلم یعنی

برایش گاهی ...

مریم

تنگ می شود ......