من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

رنگ می دهم به ملافه های نو ، به رختخواب تازه ام از عید و ترس در استخوان گونه ام می ترکد .

باد کرده می چرخم در هوای اتاق ... نیستی به هیچ گوشه اش .

چیزی نیست ... فکر می کنم تمام روزهای نیامده را دیده ام از پیش . من فکر می کنم به ملافه های نو و روزهای نیامده را .... نیستی به هیچ گوشه اش !

رنگ می دهم به رختخوابهای عید و ترس در جناق سینه ام باد می کند ...

چیزی نیست ...زیاد خوابیده باشم انگار پریده ام از رنگ و ترس در استخوان شانه ام ...

آرام پیر می شوم انگار در ملافه های بنفش ، نگاه که می کنی باز .... نیستم به هیچ گوشه اش !