من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٦
 

گفتم : میدونی "souviens-toi یعنی چی ؟

گفت : هوم م م م ؟ "

گفتم : یعنی " یادت می آد ؟ "

گفت : او... هوم ...م م

.

.

.

.

گفت : چشماتو ببند ، فکر کن هنوز اونجایی . پرده اتاقو کنار می زنی مدیترانه جلوی چشماته ...

گفت : هوا هم گرم ... کولره رو یادته حرومزاده هی خاموش می شد ؟؟ ولی چه خوب کردیم تو پاچه این هتلی ها !!! بیست تا باکس آب بردیم تو اتاق ...

گفت : یادته آدم خوابش می بُرد لب دریا ، بیدار که می شد انگار دو سال استراحت کرده بود ؟ یادته دو دلار دادیم واسه یه یخ در بهشت تخمی ؟!

گفت : ببند چشماتو ... آهان ... الان سر میز نشستیم ، تو اینجایی ، بهار اینجاست ...  سوسیس هم اینجوری سر چنگالامونه . واااای ... چه سوسیسی بودا . نه ؟

.

.

.

.

گفتم : ببینم " souviens-toi  " یعنی چی ؟

گفت : هوم م م م ؟

گفتم : یعنی " یادته ؟؟ "

گفت : او ... هوم ...م م

گفتم : حالا می دونی " souvines-toi , c’etait un jeudi  " یعنی چی ؟

گفت : هوم م م ؟

گفتم : یعنی " یادته ؟؟ ... یه پنج شنبه بود "

گفت : او ...هوم...م م .... ولی  souviens-toi  که عجب سوسیسی  بود ؟ ؟ ؟

گفتم :............. او...هو...م م م م ...