من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥
 

باغ عزا گرفته می رقصید.

زیر دود اسپند و پاشنه کفشش باد ، بره سر می برید و من کنار شام عروسی ات آب نبات پرتقالی سرو می کردم .

زن

ناخنهای درازش را کنار قرآن کشید که باغ ، عزا گرفته چرخید روی سرش سه بار ...

من " قبلتُ " که تو را خواب

تو

" قبلتُ " که مرا باد ...

...............

 

" نماز شام غریبان چو گریه آغازم "

چهار شمع کوچک آتش می زنم و آرام روی تخت دراز می کشم

 

***

آن شب

تمام آب نباتهای من را دور انداخته بودند .