من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥
 

تلخ بود کنارش آب هم که می خوردم ، سخت بود که خاطرم جمع باشه براش سخت بود برام که خاطرم جمع باشه !

تمام شاعرانگی من پرت بود به دیوار روبه رو ، گرم بود هوای اتاق و سخت بود که جمع باشه خاطرم براش ...

عکس بود تمام چیزهایی که می گذشت توی عکس  ، تنگ بود هوای اتاق و سخت بود که خاطرم جمع باشه براش ...

چایم سرد بود و قند توی دهانم خیس خورده بود من ، وقت باز کم آمده بود ...

سرد بود هوای اتاق و سخت بود خاطرم که جمع باشه براش .

تمام شاعرانگی من سنگ بود به دیوار رو به رو ... خیالم تخت بوسیدمش .

خاطرم جمع بود که بر نمی گرده این بار !