من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
 

کلاغ یعنی برگ

درختهای بی کلاغ انگار که مرده باشن تمام روز بیخود و خسته انگار که مرده باشن .

درخت بی کلاغ که درخت نیست ... گُله ! ... یه چیز بیخود و خسته که کنار کوچه همینجور انگار که مرده باشه .

کلاغ یعنی رنگ

یعنی تمام درختهای بی کلاغ ، زرد

یعنی تمام درختهای بی کلاغ ، سبز

همینجور کنار کوچه انگار که مرده باشن .

کلاغ یعنی باد

یعنی سرد

کلاغ یعنی بهار ... یعنی برف

یعنی تمام درختهای بی کلاغ می پوسن انگار که مرده باشن

تمام فصل رگ و ریشه شون می خشکه می ترکه از آفتاب .

کلاغ یعنی مرگ

درختهای بی کلاغ اونقدر گل می دن ، اونقدر می ایستن کنار کوچه که از فرط زندگی انگار که مرده باشن .

یعنی درختهای بی کلاغ انگار که مرده باشن .

 ...

 

امروز کنار پنجره مدام

هیچ کلاغی از کوچه ما نگذشت .