من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
 

بیا انگار نه انگار همه سالهایی که گذشته ، انگار نه انگار این همه یه دنیا حرفی که به هم زدیم ...  بیا انگار نه انگار همه قرضهایی که به هم داریم ، انگار نه انگار همه چیزمون بیا با هم بریم شمال .

بیا مثلا تو خوبی و من خرم ، بیا مثلا تو خوبی و من گاوم .

بیا بخوابیم کنار هم انگار نه انگار این که من چاق شدم و تو پیر .

 

بیا بذا سرتو اینجا مثلا که من یه دونه م تو همه دنیا . بیا سرتو بذا اینجا مثلا که خوابت می آد یعنی و خوابت نمی بره هیچ ، گاهی که من اینجام ...

بیا بخواب ، انگار نه انگار همه چیز بیا بخواب .

بیا نگاه که همه تقویممو امسال جمعه کردم برات که دلت لک میزنه یعنی مثلا که جمعه بیاد و بیای دیدنم ...

بیا انگار که هیشکی مثل من نیست ، بیا مثلا که تو خیلی ماهی و من خرم ...

 

***

 

بیا انگار نه انگار همه سالهایی که گذشته ، انگار نه انگار همه چیزمون بیا ...

بیا بریم شمال ...