من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢
 

دلم خواست توی کهکشانِ خودم باشم .که قاطیِ سیاهچاله‌های نکبتیِ‌اش بخوابم و پا شوم هرصبح ،وَ تو در سیاره‌ی خودت باشی. خواستم توی خودم باشم که دست سیاه و سفیدِ تو از چند قارّه گذشت. مرا از گیس کشید، بُرد، وَ در  اعماقِ سیاه‌ترین حفره‌ی ماه ولم کرد. دلم از کهکشانِ خودم می‌رود کم‌کم. صبح می‌شود، ظهر می‌شود. عصرمی‌شود، و تو در تمامِ اوقاتِ من شبی.

مدارِ من از دست رفته‌است، و من به خاطرِ یک تابِ موی سیاهِ تو برگونه‌ات، با تمام سیّاره‌های جهان، شاخ‌به‌شاخ می‌شوم.