من مادرم هستم

 
Il ne viendra pas ce soir
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳۸٥
 

امروز تمام عصر ، روی دست چپم پروانه می کشم .

وقت زیاد می بره این کار که وقت هم هست البته امروز .

تنم تیر می کشه از باد که صداش رو می شنوم مدام ... " امروز روز خوبی بود ! " ...

روز خوبی بود .

انگار قرار هم که نبوده باشه کسی بیاد ، تمام عصر کار هم زیاد دارم ... کتاب می خونم و روی دست چپم گاهی ...

تنم از باد که صداش رو میشنوم مدام... " امروز روز خوبی بود ! " ...

روز خوبی بود .

با بهار تمام عصر هی چای می ریزیم ، حرف می زنیم ، چیز می نویسیم ... که وقت هم زیاد داریم انگار .

سرم سوت می کشه از باد که صداش هی ... " روز خوبی بود ! " ...

روز خوبی بود .

امروز تمام عصر ، روی دستهای بی قواره م پروانه می کشم تا صبح ... رنگ می زنم روی کاغذهام انگار که کسی قرار هم که نبوده باشه بیاد ، بلند بلند گریه می کنم که گریه کار دخترای بی کاره که من بی کارم امروز وقت هم که هست انگار وقت زیاد داشته بوده باشم که کار هم البته زیاد هست ... کتاب می خونم ، حرف می زنم با بهار ، چای می ریزیم ... آواز می خونم تمام عصر ، امروز روی دست چپم پروانه می کشم .... وای !!!

سرم از باد تیر می کشه مدام ، تنم از باد ...

"امروز روز خوبی بود ! "

روز خوبی بود ...