من مادرم هستم

 
... Fuck you all
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢
 
بیزاری احساس خوبی‌ست . چیزی فراتر از نفرت . بیشتر از دلزدگی ... باید برگردم توی چاه . برگردم به لجن‌های زیر ناخن‌ام . که تلویزیون را خاموش کنی و به رختخواب بروی ، و بعد عروسی کنی ...... باید بروم به چاه ، با بیزاری خاصی در دهانه‌ی گشاد سیاهش پرت شوم و قاطی تمام ارواح خبیثه در فیلم های ترسناک ، در آرشیو شخصی‌ات رسوب کنم .... و بعد بچه بزاید برایت ... بیزاری احساس خوبی‌ست ، خاصه وقتی که تلویزیون روشن می‌شود ، خاموش می‌کنی ، دوباره روشن می‌شود و من با پیرهن بلند سفیدم به خیسیِ اتاقت فکر می‌کنم ، به شکل ترسناک خرچنگی کبود بالا می‌آیم از سنگچین دیوار و تو را در وضعی فراتر از کینه و انتقام ، هلاک می‌کنم ... باید به چاه برگردم ، به حلقه‌ی بداقبال و تاریکِ بیزاری ، بیزاری ، بیزاری ، بیزاریِ "عریان " ...........