من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
 

و من در هیأت گازهای چسبناکی روی میز اتاق عمل،در انتظار مرگِ تو هستم. خون لای تار وپودِ پیدایم خودش را ول می‌کند آرام،از دهانم تو می‌رود وَ چکه می‌کند از ناف‌ام ، با صدایِ گرفته‌ی بنان از دهانِ بهیارِ شب. من هی اضافه می‌شوم برمیز.هی انبار می‌شوم بر هم . بوی خونِ تازه می‌دهد بدنم وَ تو در نهایتِ هوشِ غایب‌ات تن‌ات را نصف می‌کنی. نیمی برای خودت،نیمی برای "الهه‌ی ناز"که قانقاریا همین است که می‌بینی ... صدای ارّه می‌آید. صدای ارّه می‌رود. از لوله‌ی وصلِ دهانت صدا رد می‌شود : دنیا جای خوبی نبود. من جمع می‌شوم توی کاسه و جماعتی زیربغلم را گرفته می‌برند. و فقدانِ جان در این نیمه‌ی مانده بر تخت، مَکرِ آخرِ توست برای آن‌که تنها بروی ... برای آن که تنها بمانم...