من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 
دهانم مزه‌ی قتل می‌دهد . طعم آهنیِ فشنگی که پیشانی‌اش را روی دیوار پخش کند . مرگ ، آغشته به بزاقی سنگین تا زیر دندان‌هایم لیز می‌خورَد و باز برمی‌گردد لای پرزهای صورتی . دهانم به طعم قتلی سیاه و سفید است در فیلم‌های قدیمی . شلیکی مختصر در چانه‌ی وراج زنی سمج ، یا شکار ناگاه مردی که روبه‌روی آینه ریش می‌تراشد . بوی ترشِ کشتن به تحریک اشتهای من و مزه‌ی شکافتنِ مقتولی که زیر ملافه کیست ؟ ... نه ، نشد ... دلم می‌خواست درست در نوسان پنجم در باز شود که نشد . کلیشه‌ی طناب و لگد به چهارپایه در شاعرانه‌ترین کنج اتاقِ خوابم . من "خودم" نیستم ، باور کن . و این اتفاق هنرمندانه ، بیشتر شبیه آدم‌کشی ست ...