من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 

نه این‌که نخواهم ، نه ...اتفاقن دلم می‌خواهد دالالای لای کنان بیایم روت ، بعد سیگارم را دالالای لای کنان لایِ چمن‌های جنوبی‌ترین بخش‌ات خاموش کنم با چکمه‌های دافیانه راه رفتنام . دلم می‌خواهد در مسیرهای ویژه‌ی پیاده‌روی‌ات دالالای لای کنان بدوم ، و برای رفع منقبض شدَنام ، آشِ رشته هورت بکشم روی نیمکت‌هات. بعد بگویم : آه! ای زمستانِ ایستاده در من ! وقتِ شاعری کردَنام ...خلاصه دلم می‌خواهد همه‌چیز به روش‌های معمول بر تو حادث شود ، اما وقتِ ناگهانی آمدنام، راه‌های بهتری هم پیدا می‌شود یکهو؛ مثل حلول دندانه‌ام در اعضایت...

آه ! محبوبِ همین و همانِ من!  این میلِ وحشیانه شُدَنام همیشه با خواب زمستانی‌ات مصادف است . پس آرام دراز بکش و قاطیِ لای‌لایِ من ، به بهاری فکرکن که دردرخت‌های مفقودت اتفاق می‌افتد ...