من مادرم هستم

 
چند دقیقه بعد از انتحار
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱
 

چند دقیقه بعد از انتحار

 

اول تو شروع کن

که نیمه ی اردیبهشت باشد

که درست در اولین دقایق زنگ نقاشی

مرا از کنار کلاس اولی ها

مرا از میان مدادرنگی هایم برداری

که قرارمان هم ، همین بود .

 

این بچه نمی فهمد

بگذار دست و پا بزند به اقتضای هفت سالگی اش

بگذار گلی های صورت اش روی بالش ات کبود شود

که تکان نخورد

با جیغ کشداری که ناخن معلم محبوب اش را

روی تخته سیاه شکست .

 

اول تو بیا

که نیمه ی مرداد در بزنی

مرا با سرخاب و سرمه ی ماسیده از کنار آینه برداری

که این همان بلوغ بی هنگامی ست

که گل های پیرهنم را ریز و درشت می کند .

 

این بچه نمی فهمد

بیا به یاد املای شب کنار بخاری نفتی

از کرک های جوان شانه اش شروع کن

و تصاویر تقلایش را با شرح و تفصیل

برای معشوق پنهانش بفرست .

 

که به این جا نرسد

نرسد به پاییز

به تپانچه ای که میان دندان هایم داغ می شود

تقویم همین است که می بینی

دو فصل ساده ی بی اتفاق

که با دردهای عادت چهارده سالگی

باید تمام شود .

بیا نرسد به انقباض فصلی برگ ها

به امضای تو پای شاهرگ ام

و ثبت انواع دیگر مرگ هایم به نام خودت .

 

امروز

کسی که با همه ی زن های شهر قرار خودکشی گذاشت

به رغم تمام تلاش هایش

فنجان قهوه اش را سرکشید

و دختر هفت ساله اش را به مدرسه برد .

این همان خبری ست

که دقایقی پیش به دستم رسیده بود .