من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

که وجدان ، سیاهچالِ تو باشد . نقطه ی کورِ جهان که درست توی ناف تو تیر می‌کشد . حیوانِ تک چشم بی‌پرو پایی که به روده‌هایت چنگ بزند . دل پیچه‌ی عصرهای پاییزی‌ات صدایش . که وجدانِ تو من باشد . شیطنت‌های نوک-زبانیِ زنی که منم . زخم زبان‌های همیشه یا نک و ناله‌های سردمزاجی‌ام که حالت را بزند به هم . وجدان ، منم که از دهانِ تو پرزد . طوطیِ طوقیِ سبزی که از لای درخت‌های پارک نگاهت می‌کند هرروز. جای خالیِ کسی‌ زیر پتوی تو در سردیِ اواخر فصل باشد . وجدان ، هوایِ گرفته ی آشپزخانه‌ی توست در بوی خرمالوی لهیده در یخچال . کارنامه‌ی پسرت با لکه‌های سبز خورشت روی تمام نمره‌های بیست. یا هیزیِ روزانه‌ی همسرت باشد در راه‌بندانِ صدر. وجدانِ تو من باشم . عقرب طلاییِ زیر دامن‌ات که با عشوه‌ای کج بزند روی خالِ کشاله‌ در عرق‌سوزِ اوایل خرداد . یعنی جایِ زخمی که بند نمی‌آید هیچ . وجدان منم به معنیِ عام . فرورفتگی‌های روی صندلی پیانو. جای کفل‌هایی که نیست. منم در رنگ‌های شاد کودکانه به شکلی مصنوع. یا لای هرکتابی که باز کنی، جای خالی انگشتِ لای ورق‌هام من . دروغ بگو زن! دروغ بگو ... باشد که وجدان ، سیاهچالِ تو باشد ...