من مادرم هستم

 
ترجمه‌ی دو شعر از ژان کوکتو/روزنامه‌ی اعتماد 19 مهر 91
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱
 

 

Aglaé

 

می‌نوشم آب سردرا با تکان و تشنج

ضربه‌ی چاقو ، دوباره می‌نوشم

آه گردش باشکوه سواره ، سنگینِ سنگین

تاخت در شامگاهِ تن

 

فورانِ آب می‌لنگد ، گِل می‌پراکند

انگار میان علف‌ها

تکه‌های خیسی خرچنگ افتاده باشد

 

در اعماق اقیانوسی

دو ماهی با توانِ بسیارِ شنیدن

بردرختی سفید آواز می‌خوانند

آوازشان شنیده نمی‌شود اما

 

آمفیتریت! * تو
هرگز نخواهی داشت

دنباله‌ای همراهت چنین زیبا

از قزل‌آلا .

 

 

* آمفیتریت در اساطیر یونان الهه‌ی دریاهاست .

 

Aglaé

Je bois l'eau froide par saccades
Coup de couteau je bois encor
O lourde lourde cavalcade
Galope dans la nuit du corps

Le jet d'eau boîte, éclabousse
le massif de bégonias
On dirait que dans l'herbe il y a
Des morceaux mouillés de langouste

Aux profondeurs d'un océan
Deux poissons aux belles ouoes
chantent sur un arbre blanc
Mais leur chanson n'est pas ouoe

Tu n'auras jamais Amphitrite
Ce joli cortège de truites

 

 

عصر یکشنبه

 

در دریایی بر فراز خانه‌ها و فرازِ خالی

به یاد بیاورید ضیافتِ رقص را : قایقی از نخ

ملاحانی پیچیده با ریسمانِ تابیده که والس می گشایدشان

و به خواستاران ، انواع بی‌شماری از طرح و خطوط هدیه می‌کنند

 

پیانوی عشق ، ملاحانِ مکانیکی

دخترانِ بی‌اعتنا به بازوهای عریان پاروزن‌ها

گاهی در مسیر ، صرعیِ جوانی

تقلا می‌کند و فریاد می‌زند در نزاع با فرشته‌اش

 

دردوردست ، جذام‌خانه ای در نور ماه می‌درخشید

با راهروهای بی‌رنگ و دالان‌های اطرافش

همان‌جا که دزدهای کودکان ، عزیزانِ مریم قدّیس

اسب‌ها از گاری می‌گشایند و بر طبل‌ها می‌کوبند

 

تنها خانه‌ها بودند که ویران می‌شدند ، که فرومی‌رفتنددرآب

و ایوان‌ها ، سنگین از اشباحِ عشاق

به‌جای گریز از اندام ساختمان‌هایشان به دوردست

خود را رها می‌کردند تا دردهانِ خیال بلعیده شوند .

 

 

Dimanche Soir

 

Sur une mer en l’air de maisons et de vide

Rappelez-vousle bal : un bateau fait en fil

Les marins enroulés que la valse dévide

Offraient aux amateurs un grand choix de profils

 

Le piano d’amour , les marins mécaniques

Les filles méprisant les bras nus des rameurs

Quelquefois sur la piste un jeune épileptique

Se battait contre l’ange et poussait des clameurs

 

Loin , la lune éclairait une léproserie

De pales corridors , des arcades autour

Où les voleurs d’enfants , chersaux Saintes Marie

Détellent les chevaux et batten le tambour

 

Ce n’etaient que maisons qui naufragent , qui plongent

Et les balcons , partout chargé d’ombres d’amants

Au lieu de s’échapper loin de leurs bâtiments

Se laissaient avec eux engloutir par le songe

 

منتشر شده در روزنامه اعتماد 19 مهرماه 91

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2599334