من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
 

خواستم بایستم ، نشد . تقویم ، تکرار ناخوشی های من است در یکان اعداد اردیبهشت ، با توده ای ابر برشانه هایم از ابتدای زمستان که نشد بایستم ، نشد ... عادت غمناکی ست ...تمام کسالت مرا هر روز تو در فنجان قهوه ات هورت می کشی در پیچ و تاب دود سیگارت در کافه های عصر ، با کافه های عصر بر شانه های من ، که نشد بایستم ، نشد ... در تمام سه شنبه های بعد از این ، زنی هست که برتختخواب تو می نشیند تا صبح ، و لرز شانه های سنگین اش اضلاع گیج اتاقت را تکان می دهد ... و اضلاع گیج اتاقت بر شانه های من ... که نشد ... تقویم را ورق بزن . این فصل آخر من است و دیگر هیچ چیز این جهان ، به شوق نمی آورَد مرا... این خط و این نشان