من مادرم هستم

 
Fuck My Feelings
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

دارم برمی گردم به حالت جسمانی ام ، به دست و دماغ و دهان ، و در اضلاع جسمانی تخت در وضع غیرقابل بخششی خودم را توی دست های جسمانی کسی رها می کنم ، "اوت آو کنترل " . نه ، حالم به هم نمی خورد ، جسم که شامل پستان و گیس و کفل های درشت است را می شود به دیوار مالید ، می شود به حالت جسمانی آدمی دیگر چسباند ، هاری عصرهای جمعه را در جعبه ی کوچک دیگری با اسانس انار ، رام کرد ، " اوت آو کنترل " وَ این که چیز مهمی نیست. دارم برمی گردم ، در هیبت زنی مطلقن جسم ، تمام یاخته های احساسی تنم را توی هتلی چند ستاره جا می گذارم ، بعد در شکل جسمانی محض ام به فرودگاه می روم  و قلب ام که تکه ی غیرقابل بخششی از من است ، با رگ های سیاه و سرخ روی صندلی صبحانه خوری  می ماند ، وَ در ضرباهنگی مطلقن وفادار به تو ، کره می مالد روی نان تست .

 دارم برمی گردم به جسم ، به پرش های عصبی پلک راستم ، به حضور تو در کافه ای شلوغ با ماسک و ورم جسمانی فک ، تجاوز دسته جمعیِ مردهای مفلوک به عقب مانده ترین دوشیزه های ازریخت افتاده ی مریض ، برمی گردم به اتاقی با دیوارهای قرمز و گردش مدام پنکه حوالی عرق های روی گردنت ، " اوت آو کنترل " ... نه ، حالم به هم نمی خورد ، این تکه از حیات ، صرفا جسم منحنیِ معصومی ست که بدون قلب در انتظار چمدانش ایستاده است ، وَ پرش گهگاه پلک و گزیدن مدام لب هایش صرفا علائم جسمانی ساده ایست ، بدون معنا و قطعن " اوت آو کنترل" ...

دارم برمی گردم به مناسبات جسمانی معمول و از میان همه ی اجسام ، زنی می شوم در هیأت جسمانی زنی خائن و معیوب که نزدیک باجه ی چک پاسپورت ، بالای ابروی راستش را می خاراند ، "اوت آو کنترل" ...

 دارم برمی گردم به حالت جسمانی ام ببین، لش بی مغز و محتوایی از میان همه ی اجسام که به روش های معمول نزدیکیِ بی خطر فکر می کند . دارم برمی گردم ، بیایید مرا از فرودگاه بلند کنید ...