Sharon Eisley ![]()
انار انار
و هزار بار انار
که لک می زند بهار
دست و دلش
و نداشتی براش
انار انار
پدرم بزرگ شده است
خمیازه های بلند می کشد
و دستش را به روی هر کسی که بهار
هوار هوار
جار بزنید همه جا را
که گمان می کند گاه
من مادرم هستم
و نگاش هی به دانه های انار
بهار ! بهار !
زهرمار
که هیچ اناری به خانه نمی آید
پدرم مرد شده است انگار .
چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥ساعت
۳:۱۸ ق.ظ توسط بنفشه فریس آبادی
نظرات ()
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .



