من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱
 

من وحشی‌ام خانم . از قوس بی‌جای ابروهایم گرفته تا لحن پرادعای بی‌تفاوتم ، وحشی‌ست . و این اصلن برای خلق و خوی ظریف بچه‌ی شما مناسب نیست . من تلخم ، شکل مطلقن ویژه‌ای از تلخ که با رنگ ناخن‌های شما و روش‌های نوین تعلیم ، سازگار نمی‌شود ... نه ، نمی‌شود ... من وحشی‌ام ، اضلاع ناهماهنگ تن‌ام در چارچوب بی‌نقص معلم مهربان شما جا نمی‌شود و طرح بدیع شیرین زبانی‌ام با شیوه‌های رایج "عمو‌پورنگ" و "فتیله" فرق می‌کند خانم . حق با شماست ... برای من دنیا به طرز غریبی مهیج نیست و ارتباط دست‌های بچه ها با لایه‌های زمخت ذهن من اتفاق خطرناکی‌ست ... 

پیاده می‌روم تا دو کوچه آن طرف‌تر ، و در راه به اشکال تازه‌ی مهربانی فکر می‌کنم ، به بحران ، دردهای بی‌علاج قاعدگی در ضرب اول والس ، فورته ، پیانو ، پیانو ، فورته ، فورته ،  فورته ... به انواع دیگری از من ، مناسب احوال بچه‌ی شما ،  به ارغوان  فکر می‌کنم ، پلاک دوازده ، سایه ، سعید ، یاس ، میترا ... میترا ... میترا ، تاثیر غیرقابل انکار ریتم بر احوال ناخوش پارسا ، روژان ، سارا ، سام ، باران وَ انعکاس خوشایند نور در عینک همسر آقای مدیر ... پیاده برمی‌گردم ، و این شروع مناسبی‌ست برای مراسم باشکوه خداحافظی ...