
گزارشِ بازی
پیدا که شد
پاک از یاد برده بود
مرا
که آویز به رِگالِ شکستهای
در کنجِ تاریک گنجهاش
جا مانده بودم
تفریحِ ظهرهای بیمشقِ اتاق
جایی میانِ النگوهای نقره مادرش
یا میان پُرزهای کلاه خواهرش
جایی کنارِ خودش
مانده بودم
پیدا که شد
خطِ اتو کشیدهای از شلوارِ دامادی
در سمت روشن گنجه
گلویم را بُرید
لابهلای انگشتهای نگراناش ماند
گلوبند پارهام
و همبازی ترسوی بیحواس
از لای درزِ باریک در
پرید...
بیا این توپ
خطوطِ روشنِ رنگ
بر شعاعِ ناپیدای چشمهایم
قِل میخورد آرام
تا کنارِ پیپِ شکسته پدر
تفریحِ شبهای بیعروسِ اتاقات را
جایی میانِ کاغذهای پاره املاء
انداختهای
رفتهای
مرا
عروسک بیسر
مرا
عروسک بیپا...
http://farheekhtegan.ir/custom?option=com_content&task=view&id=25473&Itemid=40&mosmsg=%D8%A7%D8%B2+%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%B4%D9%85%D8%A7+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%DB%8C%D9%86+%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8+%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85!



