من مادرم هستم

 
ترجمه ی یک شعر منثور از سن ژان پرس در روزنامه ی فرهیختگان
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
 

 

آواز

 

کره اسبی زیر برگ های برنز به دنیا می آمد . مردی حبه های تلخ توت در دست های ما ریخت . غریبه . که می گذشت . و حالا به دلخواه من ، غوغا می آید از شهرهای دیگر ... " دخترم ! زیر بلندترین درخت سال ، درود ! "

***

زیرا خورشید به لیون پا می نهد و غریبه ، انگشت در دهان مردگان فرو برده است . غریبه . که می خندید . و برایمان از علف می گفت . آه ! چه بادی می وزد در شهرها ! چه آسایشی ست در مسیرما ! چه حظی ست برایم در صدای شیپور ! و پری ، چابک در میان رسوایی بال ! ... " روح من . دختر بالابلند ! راهی که می روی جداست از راه ما ."

***

کره اسبی زیر برگ های برنز به دنیا آمد . مردی این حبه های تلخ توت در دست های ما ریخت .غریبه . که می گذشت . و حالا هیاهویی عظیم در درختی از برنز . قیر و گل های سرخ ، پیشکشیِ آواز ! صدای رعد و فلوت در اتاق ها ! آه ! چه آسایشی ست در مسیر ما . آه ! چه افسانه هایی به سال ! و غریبه به مسیرهای خویش از جاده های تمام زمین ... " دخترم ! در زیباترین پیراهن سال به تن ات . درود ! "

Chanson

 

Il naissait un poulain sous les feuilles de bronze. Un homme mit des baies amères dans nos mains. Étranger. Qui passait. Et voici qu'il est bruit d'autres provinces à mon gré... "Je vous salue, ma fille, sous le plus grand des arbres de l'année."

*

Car le soleil entre au Lion et l'Étranger a mis son doigt dans la bouche des morts.  Étranger. Qui riait. Et nous parle d'une herbe. Ah!tant de souffles aux provinces! Qu'il est d'aisance dans nos voies ! que la trompette m'est délice, et la plume savante au scandale de l'aile !... "Mon âme, grande fille, vous aviez vos façons qui ne sont pas les nôtres. "

*

Il naquit un poulain sous les feuilles de bronze. Un homme mit ses baies amères dans nos mains. Étranger. Qui passait. Et voici d'un grand bruit dans un arbre de bronze. Bitume et roses ; don du chant ! Tonnerre et flûtes dans les chambres! Ah! Tant d'aisances dans nos voies, ah ! tant d'histoires à l'année, et l'Étranger à ses façons par les chemins de toute la terre!... "Je vous salue, ma fille, sous la plus belle robe de l'année."

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/35241/40/


 
 
احوَلیَت
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
 

از میانِ بازوهایت
خوی ام گرفته به توری به شاخ چپ ام
حفره های هماهنگ
یا پیکانی کج میان ابروها
- من آغوش نمی خواهم –

بیا ببند پاهای بر هم ام
بچرخانم به دودِ بر هوا
بسوز پُرزِ تن ام را
که شام امشب ات را من
بر آتش تاب می خورم
- آعوش نمی خواهم –

این پاهای بسته ام را
هشت
و مرا
دو تا برای تو
و دو تا برای توام
قوچی سپید
با چهار چشمِ گِرد بر پیشانی اش ردیف
یا گرازی لوچ
که پیکانِ خلاص از کمان ات را
رمیده بود ...

جفت ام به بهارِ گله دوید
من
پیچیده در باد
به حفره های لحاف توام
- آغوش نمی خواهم –

بزن به میخ
دو نیم رخِ درّنده بر چهار دیوارِ رو به رو
و ران سفیدی به دندان نیش ات

این هشت پای گیج را بگذار به رختخواب
پیراهن ات را بپوش
برگرد .

زمستان 87

 
 
ران های چاقش / شعری از پابلو پیکاسو
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
 

 

ران های چاقش

پستان هایش

باسن اش

کفل هایش

بازوهایش

ساق هایش

دست هایش

چشم هایش

گونه هایش

موهایش

دماغش

گلویش

اشک هایش

سیاره ها پرده های بلند کشیده و آسمان شفاف پنهان شده پشت توری

پیه سوز و زنگوله های قناری ، قند میان انجیرها

کاسه ی شیر،پرهای کنده شده با هرخنده که لختی وزن جنگ- افزارها را برهنه می کند

سلاح های رهاشده میان گل های جالیز

چه قدر اسباب بازی مرده آویز شاخه های حیاط مدرسه اند ، شاخه های پرنور از آهنگ و رنگ

برکه ، دام خون و گزنه

ختمی های بازی شده در تاس

سوزن سایه های سیال و دسته ی جلبک های بلور

گشوده در گام های رقصِ رنگ های جنبان

که در عمق لیوانی وارونه تکان می خورند

بر نقاب پوشیده ی باران بر یاس .

 

Ses grosses cuisses

 

Ses grosses cuisses

Ses seins

Ses hanches

Ses fesses

Ses bras

Ses mollets

Ses mains

Ses yeux

Ses joues

Ses cheveux

Son nez

Sa gorge

Ses larmes

les planetes les larges rideaux tirés et le ciel transparent caché derrière le

grillage—

les lampes à l’huile et les grelots des canaris sucre entre les figues—

le bol de lait des plumes arrachés à chaque rire déshabillant le nu du poids des

armes

enlevées aux fleurs du potager

tant de jeux morts pendus aux branches du préau de l’école irisées des chansons

lac leurre de sang et d’orties

roses trémières jouées aux des

aiguilles d’ombre liquide et bouquets d’algues de cristal

ouvertes aux pas de danse des mouvantes couleurs

agités aux fond du verre versé

au mas que lilas vetue de pluie