من مادرم هستم

 
یادداشت نمی دانم چند
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
 


مثل دانه های ترش انار بر کیک عصرانه ات

مرا به حبه های بنفش

بگذار کنار هم

میان درز پنهان پیراهنت را  

کسی نمی داند


فرض کن من این خوشه های کبودم به ظرف بلور  

که تا مهمان شما بیاید این بار

شراب می شوم

چند حبه از دهان من چیده ای هنوز

کسی نمی داند


این کرک های زرد و سرخ

کمی مانده تا گلو

جای عبور نرم باد از میان دندان توست

یعنی من هلوی آبدار مردادم

زیر آن درخت

با دانه های گرم آب روی گِردی گونه هام

آن عصر جمعه را چه قندی چشیده ای

کسی نمی داند


نوبرانه ی چهار فصل ام

اندوهِ کال مانده به فصل قبل

یا ترس گندیدنِ بر شاخه تا فصل بعد

توت فرنگی های کک مکی

زود رسیده به روزهای اول عید

یا گلابی مانده تا اسفند

قندیل های زرد ...

کسی چه می داند !


تلخ تر از این که هست

نمی شوم

کنار برگ های سبز کاهو

در جعبه های شلوغ بازارِ روز ...

به خانه که رفتی بگو

اوایل خرداد

کنار ایوان کوچک تاریک

ظرف بلور میوه شکست

جز من

کسی نمی داند

که چه قدر دروغ گفته ای ...