من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦
 
نگونش به چاه اندر انداختند                     سر چاه را بند بر ساختند


گوساله ای
گوساله ای
علف که زیر دندانهات صدا می کند
باز
گوساله ای .
من
بال بال آویزان به چاهم
تو
گوساله ای
لگد به زانوی راستم را
به دیوار می سایم
درد را به استخوانم
گوساله ای .

بی شال و پیرهن به کوه دویده ام
تو
موی سیاهم را
گوساله ای
بال بال به چاهم را .

غیظ می ترکد به دندانهات
لگد به انگشتهای تایم را
گوساله ای
تازه آوازت می خواند
شب گرسنه
گوساله ای
آب دهانت را به پیشانی ام
...
من
بال بال دهان چاهم
که گوساله ای
به دیوار می کشم
با عنکبوتی که چاه را
دهانش دوخت .

شب
استخوانم شکسته بود .


 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
 
مهربان و تلخ
چکه ای
شرابم سرخ
فرو به گلویت .

تلخ
حبه ام
دان انگوری میان انگشتهات
ترسم به لهیده شدن
حبس در لیوان کوچکت .

مهربانم
خوشه ام سیاه
جنبیده در حوالی گردنت
تلخ به بوی شکر
به غلت آرام دستهات
به میانم .

تلخ
تاکم به کنج بی چراغت
درختم
پیچیده به وهم زنبورها
رقص خفیف بادم به موهام .

...

مهربانم
تنها
تک باغچه ام به خلوت خانه ات
و سکوت تاریک اتاقت را
دانه دانه مست
شب
به پشت بام خزیده ام .



 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ شهریور ۱۳۸٦
 
از او گذشته بود
مادرم
تنها کنار اتاقم
خوابش ربوده بود
از او گذشته بود
دستی به شانه هاش
از من ولی هنوز
...

کال کال ، انارم
به تنهایم باغ این حدود
از من ولی چه زود ...

من گاز نیمه ام به گونه ات
تازه ولی
رام نمی شوم
من وحشی ام
به چال عمیقم زیر چشمهام
کبود
از من ولی چه زود ...

تنها هنوز
کنار اتاقم بود
از من ولی چه زود
از من چه حیف
زود
از من
گذشته بود ...


 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
 
امشب به شیشه می مانم
شقیقه های گره
اخمهای یعنی " مهربانم با تو "
تلنگر خاموش هر که گاه می گذرد
آرام از روی میز
می غلطم ...

روزهای تلخ این حدود نمی گذرد
من دیگر
                 هیچ            از تو             نمی دانم
خبری نیست .
از هول عجیب ارتفاع
لنگان می روم از حال
و با تلنگر خاموش هر که گاه می گذرد
آرام از روی میز
می غلطم ...

انعکاس تنم
آفتاب زیر بام
رد می شوی از انگشتهای کوچکم
من
مهربانم               مهربانم
لبخندم گاهی به اخم می کشد
من
مهربانم ولی
که با تلنگر آرام هر که گاه می گذرد
خاموش از روی میز
می غلطم ...

***

امشب
سخت به شیشه می ماند تنم
تَرَک به اندام لرزانم.

من
هرکه می گذرد را
این بار
رانده ام از خود
و با تلنگر آرام هر که می رود
خاموش
درد می کشم
...