من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٦
 
من
محصول ارزانم
من
از کشتار امروز تهران .
من
امروز صبح
با پیرهن قرمز از تمام این کوچه ها
دویده ام .
من
ارزانم از کشتار امروز .
من
بی شلوار
به کوچه خزیده ام
ارزانم ، ببرید مرا
من
له ام
پریده ام از خانه
من
کشتار امروز تهرانم .
...
سرم باد کرده
کلوخ و سنگ به دهانم
قربه الی الله
من اذان ظهرم به جماعت
پیرهنم سرخ
حلالم به کشتار اول صبح .
...
من
ارزان پریده ام از دست
قربه الی مرگ
من
محصول ارزان
حلال به بوسه های بی وقت
کلوخ و سنگ به دهانم ...
 
من
ارزانم
ران و سینه های تازه از
کشتار امروز تهرانم ...


 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦
 

"بنفشه های مُرده " را

و مار زخم خورده را

فرار کن فرار کن

که من شتر

که گاو

خر

کنایه گو و کله خر

زبان اژدهام را

فرار کن فرار کن

به سمفونی جینگولم

تو را سولیست می کنم

اِسی بیا قبول کن

قبول کن  فرار کن

به یک پاساژ سخت من

سولیست را بپرورم

خدای خالتورِ من !

فرار کن فرار کن

اِسی ! اِسی ! نگاه کن

که من شتر

که گاو

کر

شبیه بتهوون شدم

و کینه جو و کله خر

سونات آخری م را

فرار کن فرار کن

همی تورا به آرشه ای

همی تو را به زخمه ای

" به حالت دِِلِی دِلِی "

به کوچه ای

به دخمه ای

................

همین چهار جمله را

سونات بی کادانس را

فرار کن

فرار کن !



 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ تیر ۱۳۸٦
 

تو را به عطسه های بی وقت

تو را به بوی غریب پیشانی ات

در راه پله های سرد

تو را به همایون هر شب لعنتی م

می شناسم .

تو را به پرتقالهای کوچک سرولات

تو را به بوسه های بی دلیل و لوس

تو را به می خواهمت های همینطوری

تو را به دوست دخترهای ملوس

تو را به همایون هر شب لعنتی م

می شناسم .

تو را به تق و تق تخمه شکستن هات

تو را به نق و نق چرا خوابیدن بی وقت

تو را به نگاههای چیزی نگوی بهار

تو را به همایون هر شب لعنتی م

می شناسم .

تو را به هر جا که باشی

تو را به با هر که بخوابی

تو را به از دور که می آیی

تو را به بوی دختر همسایه به پیرهنت

تو را به همایون هر شب لعنتی م

می شناسم .

تو را به گوجه سبزهای درشت

به انارهای سفید عصر

تو را به من

تو را به تو

تو را

به همایون هرشب لعنتی م

بگو

کجا رفته ای

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
 

وَ ما علّمناهُ الشِعر

که چیز دیگریست آن

وَ ما علّمناهُ الشِعر

که یاد نمی گیرد حیف

وَ ما علّمناهُ الشِعر

که شعر، کشک است نزد این طیور

وَ ما علّمناهُ الشِعر

که علف به دهان گاو می ماند انگار

وَ ما علّمناهُ الشِعر

...

وَ ما علّمناهُ الدرد

که دیو است شادمان چسبیده به هیبتش

وَ ما علّمناهُ العشق

به زرشک می ماند این وهم

وَ ما علّمناهُ المرگ

که زوال ندارد این مارِ به انبار خزیده

که حتی

وَ ما علّمناهُ الزهر

...

وَ ما علّمناهُ الشِعر

که این همان جهنمی ست

که وعده داده بود ...