مریم
کنار من اینجا بود ، بالکن دانشگاه و بخار عصر بود که آهسته از شیشه عینکش می گذشت مریم .
اینجا بود ...
مریم
ساز نمی زند ، خوب نمی زند یعنی و گیپور سیاه آستینش آرام از شیشه عینکش می گذشت ... پدرش کجا بود مریم ؟
اینجا بود ...
مریم
دختر خوب تمام دوستان من ، حرف نمی زند ، خوب نمی زند یعنی و آهسته عصر کنار من آرام بود ....
مریم ، اینجا بود ...
مریم
مریم
بالکن دانشگاه ، بخار غلیظ کودکیش ، تمام مرا ، از شیشه عینکش پاک می کند ، پاک نمی کند یعنی ...
مریم
راه می رود ، خوب نمی رود یعنی
حرف نمی زند یعنی
داد نمی کشد ( ساز نمی زند یعنی )
و من
دلم یعنی
برایش گاهی ...
مریم
تنگ می شود ......
صد سال بعد ، از کاغذهای پروانه دار قشنگ ، باز بیدار می شوی و روی من راه می روی که آهسته اینجا خوابیده ام .
چراغهای خاموش را می شماری که من آخرین چراغم به گوشه راست و تو کوچکترین ستاره به پشت بام .... و شهر به آسمان راه نمی کشید .
صد سال بعد ، تمام تونوشت های من از خواب می پرند که این بار تو پروانه باش ، من باد ...
دارم از درد ، من انگار
و از مرگ دارم انگار من
باز می ترکم .
کاش مرا
کوچک
اینجا
بنویسید
مُرد ....
گفتم : " اعصاب من قوی تر از این حرفهاست که فکر می کنی ."
اعصابم قوی تر از اون حرفها نبود که فکر می کرد .
گفتم : " چیزی که نیست ، این موضوع کاملا بر می گرده به شرایط جوی و زیست محیطی و عاطفه کوچکترین نقشی در ارتباط ننگین انسانها با هم نداره . "
چیزی بود که اون موضوع کاملا بر می گشت به شرایط جوی و زیست محیطی و عاطفه کوچکترین نقشی در ارتباط ننگین انسانها با هم نداشت .
گفتم : " مجبوربم ... رفتن بهار مث سینما رفتن شماست ، برمی گرده بالاخره یه روز ... "
برنمی گشت .
گفتم : "مهم نیست ! "
مهم بود .
گفتم : " زندگی اصولا سخته ولی من اعصابم قوی تر از این حرفهاست ."
زندگی اصولا سخت نبود ... اعصاب من زیاد ضعیف بود براش...
***
" دوستان من کجا هستند ؟ "
دوستان من کجا هستند ؟.............
رنگ می دهم به ملافه های نو ، به رختخواب تازه ام از عید و ترس در استخوان گونه ام می ترکد .
باد کرده می چرخم در هوای اتاق ... نیستی به هیچ گوشه اش .
چیزی نیست ... فکر می کنم تمام روزهای نیامده را دیده ام از پیش . من فکر می کنم به ملافه های نو و روزهای نیامده را .... نیستی به هیچ گوشه اش !
رنگ می دهم به رختخوابهای عید و ترس در جناق سینه ام باد می کند ...
چیزی نیست ...زیاد خوابیده باشم انگار پریده ام از رنگ و ترس در استخوان شانه ام ...
آرام پیر می شوم انگار در ملافه های بنفش ، نگاه که می کنی باز .... نیستم به هیچ گوشه اش !
رگهای آبی ام بال شده اند ، من یک روزه بوده ام تمام ....
و روی تخت آرام باد می کنم .
بهار دیر می رسد ، امیر می میرد و من صدای تو را زیر گوش چپم گرم ... یادم نمی رود .
راه زیادی نمانده است ، یک روزه بوده ام تمام عمر و بالهای کوچکم چروک می شوند هی .
گریه های بلند کنید برایم که تمام مردانی که خواسته ام عکسهای مرا پاک می کنند
و بالهای کوچکم عرق کرده تا می شوند .
" چه خوب که نبوده ام "
.......
صدای تو را زیر گوش چپم تلخ ... یادم نمی رود
امیر می میرد
و بهار دیر می رسد این بار
بهار دیر می رسد .
من تنها یک روزه بوده ام تمام ...
اولین شبِ انگار بی بهار سخت ............... نمی گذرد
سخت تر از فکرهایی که می کردم ... نمی گذرد
اولین شب انگار بی بهار ... نمی گذرد !



