من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
 

 

" مردانه در این راه درآ ای دل غافل          کز عشق نه مقبول بود مرد ، نه مردود "

 

کاش تا زود

مرا از کلاه پوک ات در می آوردی 

کاش تا نرفته ام هنوز .

 

در تو مترسکی ست

با مرا پنهان میان کاه

در من زنبوری واژگون به کنج

با خیال تلخی در سر

که کاش مرا از کلاه پوک اش ...

 

شبیه برگ شدم

شبیه کلاغ بر شانه ات

جایی میان کاغذهای مچاله ات

پیر می شوم آخر

با گندمی گونه های حیف

با تراش الماس

فرو به مردمک هایم .

 

پیش از تو باد

رُهاب

داد و شورِ حنجره ای بود حرام 

قتلی به بامداد تاریک

چکاوکی مُرده به کنج کلاهت

رها کرد ، رفت .

 

مصراع کهنه ای

میان کاغذهای مچاله ات

" یک حاجتم ز وصل میسر نمی شود "

یا بیتی کج نوشته بر سه گوشه تذهیب

" یک حجتم ز عشق مقرر نمی شود "

در تو عطاری ست

که مرا تنها

میان غزل هایش می خواهد . 

 


 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
 

 

جادوی ام به چشمی ست

روی پیشانی

عجوزه ای زشت

بر جاروی اش

که پنج شنبه هایت از ماه می گذرد .

 

یکی سیاه

سپید

ردیف محدب دندان هایم

انفجار لبخندی ست

و با تکرار تقویم

هر سال

گیسوی دختران خوشبخت را

آتش می زنم .

 

جادوی ام به ناخن های دراز

عجوزه ای

خم

بر جاروی ام

که پنج شنبه هایت از ماه می گذرد  .

 

نوش کن

این شراب بیست ساله گی

که مبارکبادِ عبور هرساله ام

از چشمهای خوابت را

یادت رفت ...

 

ببین

با کلاهِ کشیده ام اگر

با سه چشم

یکی خون بر پیشانی ام

بر جارو یی کج از شاخه انار

اگر

بر بام دیدی ام امشب

یقین کن

که داستانی شوم

در راه است ...