من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦
 

رختخوابم را بینداز

میان راه   برو

حالی شبیه مرگ

از تاب مهره های پشت

می گذرد

لرزی از توالی انگشتهام

جای گلویی که کاش ...

چیزی از خیال عروسکهام

نه

کسی کنار اتاقم نیست

تنهام ...

  

رختخوابم را بینداز   برو

جایی  ، مرض میان دندانهای درشت

من مسری ام به همین اذان ظهر

من مسری ام 

حرصی که سرخ

از شعاع مردمکهام

چیزی  

ملخ

سنجاقِ گیسِ بافته ام

آویز شاخه های هلو

بیزارم از تکان تکان زیر گلو

خودم

این کینه گلوبندی ست

گیر به قنداق شش ماهگی

قند قند

عسل

هذیان ظهر

اتل

متل

یک در میان پاهام

نه

کسی کنار اتاقم نیست

تنهام...

 

حالی شبیه مرگ

از انحنای مهره های پشت

من مسری ام   فرار کن

آویز شاخه های سبز هلو

اینجا ملخ های پیر

سنجاقِ گیسِ بر باد رفته ام بود

رختخوابم را بینداز

میان راه   برو

این کینه  بر پلک های سرخ

یادگار قنداق از یاد رفته ام بود ....   



 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦
 


صفحه دوازدهم از یادداشت های  Jim Perryبعد از بازگشت به خانه پدری اش در نیویورک

 

حق با من بود .

داستان ، داستان مهمان خوانده بود و تالار پشیمان .

خوابهای تلخ و وردهای غریب بوده داستان . رختخواب چرک و رویای وارونه . من بوده جایی ، شبی ، مست از جیغ کودکان نُنُر . مهمانِ خوانده بوده من و تمام شهر پنهان به گنجه های تنگ رفته بوده داستان .

حق با من بود .

آداب غریب شهر ، باغهای سیب و انار ، میخک های صورتی ، کم رنگ ، پرتقالهای اندازه دست به دست ، جایی انگار کج رفته بوده داستان .

حق با من بود .

اتاق خواب مردهای خانگی ، پروانه های قاب ، دختران شنگول بی حواس ، همسران برهنه با منگوله های تخت و تمام شهر جایی میان کت و شلوار مردانه اش ، آویز بوده داستان .

صبحانه های به وقت ، حمام نزدیک صبح ، غریبه گرد گرفته بر نیمکت حیاط و شاخه ای انار که هرز رفته بر دیوار همسایه  ...

حق با من بود .

داستان ما ، داستان مهمان خوانده بود و تالار پشیمان ...