من مادرم هستم

 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦
 

کاش تا شب نیامده می مُردم

عصر هر امروز هفته ام

انگار قلابی سخت

گیر به اقبال هرزم

آویز چاهی عمیق

تاوان چاله های پریده از سرم

 
قلابی سخت

گیر به اقبالم

سوز نیشتری انگار

به نخاعم

قاب ام کن بالای تخت

خال خال بالم سیاه

چیزی میان کلاغ

چیزی میان گیاه

چیزی میان پروانه ام

 
کاش تا شب نیامده می مردم

بالهای نخ نما

تاوان چاه های پریده از سرم

قاب ام کن بالای تخت

نقشی به چهار گوش دیوارت

با فنجانی تلخ میان انگشتهات

نگاهم کن

به عصرهای تنهایی ات

 
عصر هر امروز هفته ام انگار

قلابی گیر در اقبال هرز

دست خطی کج بر پیشانی ام

یا شب

دست پاچه به چاه

تاوان چاله های پریده از سرم

یا که با دریده بالهای نازکم

به قاب می افتم
.
.
.

کاش تا شب نیامده می مردم

کاش تا شب نیامده می مردم

تا شب نیامده ...



 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
 

حالا که تخت

میان پرهای بالش ات خوابم

بگیر

طوقی سیاه

یکی در میان پرهای سبز

آویز به دستی غریبه که

اهل می خواهدم .

 

قیچی به بالم بزن

وحشی تر از من ندیده ای مرد !

دارم بزن پس

به سنگ سنگ شانه ات

با بند بندی از صدات

سوتی گیج به پیچ پیچ گوشهای تیز

بالی بچین از من

که منگ به دستی غریبه ام

که اهل می خواهدم .

 

دنبال آبی پیرهنم را

شاه طوطی ام بلند

پرم را

نظر به بالم زدند

نگاهم سرد

به دستهای غریبه بود

وحشی تر از من ندیده ای مرد !

□□□

 حالا

دست که بگیری پر می زنم برات

اهل به تقی از کفشهات

منگ به سوتی از صدات

دارم زدی پس

به سنگ سنگ شانه هات

 ...

 از خواب که پریدم صبح

دستی آشنا بر بام رو به رو

کبوتر می پراند !



 
 
 
نویسنده : بنفشه فریس آبادی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ۱۳۸٦
 


تلخم تمام

رسوای از راه رسیده به خوابم

لو رفته میان گندمی هایی از عسل

هو رفته بر دماغ سوخته ام خندید

باد

 

تلخم قبول

همینم که هست

نه چالی به چانه ام

نه گیسی از نمک

نه عناب ، رنگی به لُپهای سرد

آویزه از کنار لبهام

زهراب

چنگالی کج

گره میان ابروهام

تلخم تمام

 

حالا بپاش

مهتابِ زود رسیده از ابتدای عصرم

لو رفته میان گندمی هایی از عسل

تلخابه ای گند

به پیمانه های سرخ

عناب گونه های قند

بساب

به چرخ و به رقص شبهایتان

حالا بریز مرا به شهر

شاباش دختران زنگوله پایتان

...